۳  آبان ۱۳۹۳
SSF

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)- یادداشت روز

دکتر محمدرضا نوری دلویی

استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران و مؤسس پژوهشگاه ملی مهندسی ژنتیک و فناوری‌زیستی

نقش تعیین کننده دانشگاه فعال و روز آمد در تربیت نیروی انسانی متخصص مورد نیاز جامعه، ترویج و ارتقای دانش، توسعه ی پژوهش ، فناوری ، نوآوری و کارآفرینی در توسعه فراگیر کشور انکارناپذیر است . طبیعتا” ، هر نهاد آموزش عالی می‌بایست با پیشرفت‌ها و تحولات اجتماعی ، اقتصادی و فرهنگی کشور توسعه یابد. هم چنین برای اطمینان از دستیابی به هدف‌های برنامه ریزی شده ، ارزش و نتیجه کار، دانشگاه بایستی عالمانه، منصفانه ، منظم و دقیق و با بهره گیری از شاخص‌ها و ملاک‌های علمی روز آمد مورد ارزشیابی کیفی و کمی قرار گیرد تا با اصلاح مستمر خود، نقش خود را دراجرای برنامه‌های مناسب آموزش و توسعه هدفمند ایفا کند.

اصلی ترین ثروت، دانایی است و بالاترین سرمایه‌ اجتماعی ، انسان دانا و اخلاق محور است . هیچ توفیقی بدون علم و معرفت به دست نمی آید. پیش نیاز هر عملی ، دانایی است. انجام هر کاری از روی احساسات ، یا روحیه خود برتر بینی ، سلیقه ای و سوداگرانه ، هرگز جامعه را به خیر و نیکویی رهنمون نمی کند.

توسعه ی واقعی ، بی بنیاد نیست . دانایانِ با معرفت و فروتن، پیوسته در حال آفریدن و تولید هستند. بی آن که دستی از آستین ابداع ،‌ابتکار و نو آوری که ریشه در معرفت و فرزند زمانه بودن دارد، بیرون نیاید. هیچ پیشرفتی – حتی با داشتن اقیانوسی از امکانات مادی – متصور نیست.

آگاهی ، میوه ی فرهنگ است. فرهنگ، در مقایسه با توسعه، مانند روح و جان برای جسم است. رشد اقتصادی ، دانش محور است. شاخ و برگ‌ها و میوه‌های درختِ توسعه – که رفاه اجتماعی و زندگی مناسب است- ، از ریشه فرهنگ تغذیه می‌کنند. از این رو بدون فرهنگی اصیل، پویا، زنده که نیازمند شناخت جهان و فرزند زمانه بودن، عقلانیت ، معرفت و عشق است؛ توسعه ی پایدار و متوازن دست یافتنی نیست.

به هر اندازه که جامعه از درک بهتر نسبت به علم، فناوری های روز و نقش اساسی آن در رفاه اقتصادی و ارتقای شرایط اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی برخوردار شود با رغبت بیش تری از آن پشتیبانی خواهد کرد . به هر اندازه که فرهنگ عمومی آثار مثبت علم را در عموم شئونات زندگی خود احساس و مهم تر، فهم کند و به طور مستدل بپذیرد که علم، افزون بر نقش محوری که در توسعه اقتصادی جامعه دارد از جنبه های اخلاقی، زیبا شناختی، معرفتی و فرهنگی نیز آثار بسیار نیکویی بر زندگی انسان می گذارد، به همان اندازه فرهنگ علمی در کشور استحکام می یابد. درک بهتر اصول و قواعد علمی از سوی مردم، هم بر دانایی آن ها می افزاید و هم زندگی را بهتر می‌کند .

هرچه شهروندان بیش تر آگاه باشند، به همان میزان بهتر می توانند راهی و نقشی بهتر برای خود در جامعه بیابندو سرمایه ی اجتماعی را

افزون کنند. و با درکی انتقادی و پویا ، حقوق خود را با معرفت و از روی تعقل طلب کنند . شهروندان برخوردار از فرهنگ علمی از نعمت های فاخرند که در سبک زندگی خود می توانند تغییرات مناسب شکل دهند.از افراط و تفریط و برخوردهای احساسی و شعاری بپرهیزند و خود را با وضعیت نو و مطلوب تر تطبیق دهند ، و در مجموع نقش فعال و مثبت خود را در جامعه ایفا کنند.

مدیریت علم و فناوری به ویژه در دولت‌های نهم و دهم و در ابعاد ملی،متأسفانه بیشترین نقش را در وضع نامطلوب موجود داشته است که در آن تناسبی میان توان بالقوه کشور و نیازهای امروز و فردا مشاهده نمی‌شود. آنان به جای تلاش برای تربیت انسان‌های کارآفرین و خلاق، انبوهی مدرک دار را برای پشت میز نشینی به جمع لشکر بیکاران جامعه اضافه کرده‌اند. این نظام دانشگاهی برون زا،‌ در حیات چندین دهه خود،‌در مجموع با نیازهای جامعه ارتباط نداشته و با بهره گیری از منابع آموزشی عمدتا غربی (کشورهای انگلستان، امریکا و فرانسه)، با صنعت نیز ارتباطی ارگانیک نداشته است و از موارد استثنا که بگذریم،‌ درس‌ها ترجمه‌ای بوده و از تولید متن‌های اصیل بومی حاصل پژوهش‌های ارزشمند خبری نبوده است. پیداست که نظام دانشگاهی تقلیدی، به ویژه که فاقد حداقل استقلال و اختیار نیز باشد و به آن مانند یک اداره بزرگ نگریسته شود، در حال انفعال و روزمرگی به سر خواهد برد.

در چنین شرایطی مقصد و مقصود دانشگاه‌های ما هرچه زودتر باید متحول و روزآمد شود. باید طرحی نو در انداخت تا دانشگاهی در خدمت زندگی انسان‌ها داشته باشیم. دانشگاهی که در مسیر توسعه معنوی و مادی جامعه گام بردارد. دانشگاهی پاسخگو ، که کیفیت و کارآمدی اصلی ترین دغدغه ی آن باشد. الگوی جامع کار آفرینی و اشتغال داشته باشد . فراورده‌های پشت میزنشین ، بی سوادِ روز ، فاقد مهارت ، خلاقیت و نوآوری بیرون ندهد. هویت اصیلی داشته و در تولید سرمایه‌های معنوی و مادی پیشتاز باشد.

زندگی دانش آموزان و دانشجویانی که مهارت‌ها و جزئیات نظری و کارکردی اداره کسب و کار را به درستی در کلاس بیاموزند، بدون تردید توسعه می‌یابد. آنان با کسب مهارت‌های علمی و فنی و برخورداری از ایده‌ها و روحیه‌ی کارآفرینی، فعال و با نشاط چرخ‌های توسعه کشور را به حرکت در می‌آورند. آن گاه که رمز و راز چگونگی استفاده از آموخته‌های خود در خلق ایده و ثروت را بیاموزند؛ آن گاه که در خارج از کلاس و محیط‌های زنده کاری نیز به شیوه‌های مناسب و روزآمد و تعامل‌های مستمر و هدفمند با کارآفرینان به شناخت مشکلات و نیز خلاقیت‌های ذهنی خود نایل آیند، در مسیر حل دشواری‌ها گام‌های ارزشمندی را برمی‌دارند.

موارد دیگری از چالش‌های آموزش عالی را مورد اشاره قرار می‌دهیم:

جدی نگرفتن و به حساب نیاوردن دانشگاهیان و قشرهای خلاق و عدم رعایت کرامت انسانی آن‌ها در گذشته و به ویژه در هشت اخیر نیازی به اثبات ندارد. این شیوه ی نادرست و از جمله نگاه از بالا ، غیر کارشناسانه و گفتارهای تحکم آمیز، پایه‌های اعتماد را میان دانشگاهیان و دولتمردان به شدت تضعیف کرده است و ناخواسته نخبگان دانشگاهی را به انفعال، سکوتی تلخ و سنگین کشانیده است. در این دوران،‌اغلب مدیران دانشگاهی با رفتار غیر حرفه‌ای، غیر علمی و با تفکر مالکانه و نگاه خودی و غیرخودی؛ دانشگاهی مطیع، خاموش و بی خاصیت می‌خواستند که در آن از تفکر اقتصادی و نظریه پردازی خبری نباشد.

با قضاوت درباره سوابق درخشان چندین دهه ی مجموعه بازنشستگان اجباری؛ بسیاری از بزرگوارانی را که غیر متعارف و به دور از رعایت اخلاق و معنویت، بازنشسته کردند،‌از زمره‌ی سرمایه‌های گرانسنگ ملی بودند که با وجدان کاری، مانند شمع سوختند و روشنی پراکندند و در برابرِ همه‌ی بی مهری‌هایی که دیدند، خَم به ابرو نیاوردند. مردان علم و ادب که با کوله باری سنگین از تجربه، و آگاهی، راز هستی را در تلاش پی گیر خود جستجو کرده و با بهره گیری از هر فرصتی، نقش خویش را رقم زدند. به ویژه آن که کوشیدند تا اعتماد دانشجویان را جلب کنند.

کسب اعتماد دانش آموز و دانشجو برای معلم و استاد ، از بزرگ ترین پشتوانه های یک معلم موفق است. بدون مخاطب ، معلم کاره‌ای نیست و مخاطب را آن سان که باید تربیت کردن کارِ بزرگ معلمی است . معلمِ دلسوز و دانا ، از قدکشیدن شاگردان خود لذت می برد ، به ویژه که خود نیز به موازات آن ها، رشد می کند و از عمق جان می پذیرد که اگر فداکاری نکند و برای تربیت و پرورش شاگردانش از جان مایه نگذارد؛ هم خود و هم آنان را ضایع کرده است.

بی آن که تخلف را توجیه یا تایید کنیم، توجه داریم دانشجویی که مجبوراست در مدت زمان نه چندان زیاد، ‌بدون بودجه مناسب،‌ مقاله یا مقاله‌های ISI چاپ کند، بناچار مجلات ضعیف یا ” سیاه ” ISI را بیشتر سراغ می‌گیرد یا حتی به کارهای خلاف برای چاپ مقاله روی می‌آورد!

متولیان آموزش عالی در هشت سال گذشته که از افزایش هرگونه‌ای مقاله‌های نمایه شده در ISI،‌حمایت می‌کردند، بی تفاوت از آنچه بر سر علم و پژوهش می‌آورند، با خرسندی این افزایش غیر اصولی و کمی مقاله‌ها را به نام توسعه واقعی به کام ملت می‌ریختند. مدیران دانشگاه‌ها نیز چاپ کنندگان این مقاله‌ها را به شدت تشویق کرده ، جوایز و پاداش‌های قابل توجه به آنان می‌دادند.

مگر دردِ توسعه نیافتگی ما، کمبود چاپ مقاله در ISI است؟ همه ی ما و به ویژه آنان که دلسوزترند منصفانه می پذیرند که رتبه علمی واقعی ما را تعداد مقاله‌ها و تعداد ارجاعات به آن ها و مانند آن تعیین نمی‌کند،‌ بلکه سیاهه‌ نوآوری‌ها،‌تولیدات و ثروت‌های تولید شده و صادرات تعیین می‌کند. ISI را تنها در قواره.وحد خودش، آن هم در صورت چاپ مقاله‌های سودمند برای کشور، بها بدهیم.

همچنین برخی از همکاران محترم دانشگاهی متاسفانه، همزمان در دانشگاه‌های متعدد به تدریس، راهنمایی و یا مشاوره پایان نامه‌های دانشجویی مشغولند و ظاهرا هیچ نظارت بایسته‌ای بر کار آن‌ها به عمل نمی‌آید. برای نمونه، شماری از این عزیزان همزمان ۱۰ و حتی بیش از ۲۰ پایان نامه را در مقاطع متفاوت راهنمایی یا مشاوره می‌کنند که در برخی از موضوع‌ها، اساسا تخصص هم ندارند! داوری پایان نامه، در کنار راهنمایی و مشاوره آن‌ها نیز به شکل «گردشی – رفاقتی»، – و نوعی داد و ستد – بدون دقت کافی، احساس عمیق مسؤولیت و با مسامحه فراوان، میان شماری از اعضای هیئت علمی انجام می گیرد. مقصود اصلی آن‌ها، افزون بر خواسته‌های مادی، دستیابی هرچه سریعتر و آسان تر بر آن تعداد از مقاله‌های ISI است که برای ارتقای آنان در نزدیکترین زمان ممکن کفایت کند.

و چنین است که انبوه پایان نامه ها پس از “دفاع”، در کتابخانه های غریبِ گروه های آموزشی ، دانشکده یا دانشگاه ، در حسرت مراجعه به خود، خاک می خورند. پایان نامه هایی که اگر هم خریده نشده اند؛ عموما” از نیاز سنجی و هدف گیری نیازهای کشور، بی بهره اند!

بدیهی است تا نگاه‌ها، ساختارها و شرایط از بنیاد، متحول نشود این رفتارهای ناصواب به دلایل متعدد و چند وجهی، افزایش هم خواهد یافت.

چه کنیم که همه باور کنیم که توسعه و پیشرفت واقعی در فضای سرشار از اعتماد ، همدلی آزاد اندیشی و آرامش ، امید و تلاش آگاهانه و هدفمند رخ می دهد . هم چنین درعمل بپذیریم که نه تنها جوانان که آحاد جامعه به شادی و نشاط اجتماعی و آرامش واقعی سخت نیازمندند تا در کنار دیگر ملزومات، از مجموعه ی داشته‌های ملت ، نهایت استفاده مناسب را ببرند. در دانشگاه نیز برنامه ریزی باید به گونه ای باشد که برای حداکثر بازدهی و هم افزایی، انرژی و وقت همه دست اندرکاران آن هماهنگ و بهینه مدیریت شود. قبول کنیم که حفظ کرامت انسانی و تخلیه سالم انرژی دانشجویان که بهترین سال های دوران جوانی خود را در دانشگاه می گذرانند و سودمندی بیش از پیش همه آنان نه تنها برای توسعه علمی که برای حفظ و ارتقای سلامت و بهداشت جسم و روان آنان فوق العاده ضروری است.